close
تبلیغات در اینترنت
شباهتهای امام زمان(عج)به حضرت یوسف
کتابخانه عقیده
اثبات زنده بودن امام زمان

گفتند خلايق که تويي يوسف ثاني

چون نيک بديدم، به حقيقت، به از آني‏

غيبت‏

برجسته‏ترين همانندي ميان يوسف زهراعليه السلام و يوسف يعقوب‏عليه السلام، همانندي در غيبت است. امام باقرعليه السلام به محمدبن مسلم مي‏فرمايد:

يا محمّد بن مسلم ان في القائم من اهل بيت محمّدعليهم السلام شبه من خمسة من الرسل يونس بن متي و يوسف بن يعقوب و موسي و عيسي و محمّد صلوات اللَّه عليهم... وامّا شبهه من يوسف بن يعقوب‏عليه السلام فالغيبة من خاصته و عامته و اختفائه من اخوته.... [1] .

اي محمّد بن مسلم! قائم آل محمّد (عج) با پنج تن از پيامبران شباهت دارد: يونس بن متي و يوسف بن يعقوب و موسي و عيسي و محمّد صلوات اللَّه عليهم... و امّا شباهت او به يوسف در غيبت اوست از اقوام دور و نزديک و از برادران خود....

نخستين سؤال درباره‏ي اين شباهت، آن است که ميان غيبت امام عصر (عج) و غيبت يوسف‏عليه السلام تفاوت فراواني وجود دارد؛ زيرا غيبت يوسف‏عليه السلام، غيبتي است نسبي؛ يعني هرچند او از کنعان، برادران و پدر و مادر خود غايب بود، ولي از ديدگان مصريان غايب نبود. او با مصريان، گفت و گو و رفت و آمد داشت، در حالي که غيبت حضرت مهدي (عج) غيبتي است مطلق و آن حضرت از ديدگان همگان غايب‏اند. از اين رو، قياس آن دو با يکديگر قياس مع الفارق است. پاسخ به اين نکته، در شباهت دوم خواهد آمد.

حضور

برادران يوسف براي خريد آذوقه به مصر آمدند و به بارگاه يوسف وارد شدند. وي در نخستين نگاه و گفت و گو، آنان را شناخت، ولي آنان يوسف را نشناختند. آنان بي آن که به هويت يوسف پي برند، با وي سخن گفتند و داد و ستد کردند.

فدخلوا عليه فعرفهم وهم له منکرون. [1] .

(برادران يوسف) بر او وارد شدند. او، آنان را شناخت، ولي آنان او را نشناختند.

يوسف زهرا نيز در ميان مردم حضور دارد. در کنار آنان راه مي‏رود و بر فرش‏هاي آنان پا مي‏نهد و... ولي مردم، او را نمي‏شناسند. بسياري بر اين باورند که غيبت امام عصر (عج) به اين معني است که آن حضرت، در آسمان‏ها يا عوالم ديگري زندگي مي‏کنند. بنابراين، حضرت مهدي (عج) از ديدگان همه‏ي انسان‏ها پنهان هستند و کسي، ايشان را نمي‏بيند. براساس اين باور، نکته‏اي که پيش از اين گذشت، به ذهن مي‏رسد که مقايسه‏ي حضرت مهدي (عج) با حضرت يوسف‏عليه السلام، مقايسه‏اي ناتمام است. امّا حقيقت، اين است که تصوير ياد شده، خطا و به دور از واقعيت است. او در ميان مردم رفت و آمد مي‏کند و در کوچه و بازارها قدم مي‏گذارد. مردم، آن حضرت را مي‏بينند، گرچه او را نمي‏شناسند.

سدير مي‏گويد:

سمعت اباعبداللَّه ‏عليه السلام يقول: ان في القائم شبه من يوسف‏عليه السلام. قلت: کانک تذکر حيرة و غيبته فقال لي: ما تنکر هذه الامة اشباه الخنازير ان اخوة يوسف کانوا سباطاً اولاد انبياء تاجروا يوسف وبايعوه وهم اخوته وهو اخوهم فلم يعرفوه حتي قال لهم انا يوسف... فما تنکر هذه الامة ان يکون اللَّه عزوجل يفعل بحجته ما فعل بيوسف ان يکون يسير في اسواقهم ويطأ بسطهم وهم لايعرفونه حتي يأذن اللَّه عزوجل ان يعرفهم بنفسه کما اذن ليوسف حتي قال لهم هل علمتم ما فعلتم بيوسف واخيه اذ انتم تجهلون قالوا اءنک لانت يوسف قال انا يوسف وهذا اخي. [2] .

امام صادق‏عليه السلام فرمودند:

قائم (عج) شباهتي با يوسف دارد. عرض کردم: گويا حيرت و غيبت او را مي‏فرماييد؟ حضرت فرمودند: چرا اين امت، قضيه‏ي حضرت يوسف را انکار نمي‏کنند؟ برادران يوسف با اين که پيغمبر زاده و برادر يوسف بودند و او نيز برادرشان بود، با او تجارت و خريد و فروش کردند و او را نشناختند، تا اين که يوسف، خودش را معرفي کرد و گفت: من يوسفم... با اين حال چرا آنان منکرند که خداوند عزوجل با حجت خود، همان کاري را بکند که با يوسف کرد؟ او در بازارهاي شان راه مي‏رود و بر فرش‏هاي آنان گام مي‏نهد، ولي مردم او را نمي‏شناسند، تا هنگامي که خداوند به او اجازه دهد که خودش را معرفي کند. همان گونه که به يوسف اجازه داد و يوسف گفت آيا دانستيد با يوسف و برادرش چه کرديد آن گاه که جاهل بوديد؟ گفتند: آيا تو همان يوسفي؟ گفت: (آري) من يوسفم و اين، برادر من است.

و باز امام صادق‏عليه السلام فرمود:

ان في صاحب هذا الامر سنن من الانبياءعليهم السلام... وامّا سنة من يوسف فالسنة يجعل اللَّه بينه وبين الخلق حجاباً يرونه ولا يعرفونه.... [3] .

صاحب اين امر امام مهدي (عج) با برخي از پيامبران، شباهت هايي دارد... امّا شباهت او به يوسف، در پرده بودن او است؛ يعني خداوند کاري مي‏کند که هر چند او را مي‏بينند، ولي نمي‏شناسند.

هراس‏

يوسف در عالم رؤيا ديد که يازده ستاره و خورشيد و ماه در برابرش سجده مي‏کنند، ولي به سفارش پدر از ترس مکر برادران، رؤياي خويش را پنهان کرد.

اذ قال يوسف لابيه يا ابت اني رأيت احد عشر کوکباً والشمس والقمر رأيتهم لي ساجدين قال يا بُنيّ لاتتقصص رؤياک علي اخوتک فيکيدوا لک کيداً. [1] .

(به ياد آور) هنگامي را که يوسف به پدرش گفت: پدر! من در خواب ديدم که يازده ستاره و خورشيد و ماه در برابرم سجده مي‏کنند. (يعقوب) گفت: فرزندم! خواب خود را براي برادرانت بازگو مکن؛ زيرا براي تو نقشه‏ي (خطرناکي) مي‏کشند.

يوسف زهراعليه السلام نيز همين گونه است؛ يعني به دليل هراس از دشمنان، بايد نام مبارکش پنهان باشد.

عن ابي خالد الکابلي قلت لمحمد بن علي الباقرعليه السلام:

اريد ان تسميَّه لي حتي اعرفه باسمه فقال: سألتني واللَّه يا ابا خالد عن سؤال مجهد ولقد سألتني عن امر لوکنت محدّثاً به احداً لحدثتک ولقد سألتني عن امر لو ان بني فاطمه عرفوه حرصوا علي ان يقطعوه بضعة بضعة. [2] .

ابوخالد کابلي مي‏گويد به امام باقرعليه السلام عرض کردم:

نام مبارک او (حضرت حجت‏عليه السلام) را براي من بگوييد تا او را به نام بشناسم. حضرت فرمودند: اي اباخالد! به خدا سوگند! پرسش زحمت‏انگيز و مشقت آوري از من پرسيدي و درباره‏ي مسأله‏اي از من پرسيدي که اگر گفتني بود، به يقين به تو مي‏گفتم. تو درباره‏ي چيزي از من پرسش کردي که اگر بني فاطمه او را بشناسند، حرص ورزند که او را تکه تکه کنند.

ظلم‏

دليل غيبت يوسف، ستم برادران در حق او بود، يعني حسادت ورزيدن و به چاه افکندن او.

واجمعوا ان يجعلوه في غيابت الجب. [1] .

وتصميم گرفتند وي را در نهان گاه چاه قرار دهند.

يکي از حکمت هاي غيبت يوسف زهراعليه السلام نيز ستم حاکمان و طاغوت‏هاي خون آشام در حق آن حضرت است.

عن زرارة بن اعين قال:

سمعت الصادق جعفربن محمّدعليه السلام يقول: ان للقائم غيبة قبل ان يقوم قلت ولم ذلک جعلت فداک؟ قال يخاف و اشار بيده الي بطنه وعنقه. [2] .

زراره مي‏گويد:

از امام صادق‏عليه السلام شنيدم که فرمود: قائم (عج) پيش از قيامش غيبتي دارد. عرض کردم: فدايت شوم چرا؟ حضرت با اشاره به شکم و گردن مبارکشان فرمود (از کشته شدن) مي‏ترسد.

طاغوتيان عصر ما در شمار، از طاغوتيان عصر تولد حضرت، کمتر و از نظر ابزار نظامي، ضعيف‏تر نيستند. خون‏آشامي و جنايت پيشه‏گي‏شان نيز به مراتب از آنان بيشتر است. پس آن ترس هنوز وجود دارد. به اميد آن روزي که ياوران کارآمدي پرورش يابند تا بتوانند سپر بلاي حضرت باشند و او را از گزند حوادث در امان دارند؛ زيرا که فراهم آمدن چنين افرادي، پيش زمينه‏ي فرا رسيدن روز موعود است.

بهاي اندک‏

کاروانياني که يوسف را يافتند، او را به بهاي اندکي فروختند؛ زيرا از ارزش آن درّ يگانه، آگاهي نداشتند.

و شروه بثمن بخس دراهم معدود وکانوا فيه من الزاهدين. [1] .

و (سرانجام) او را به بهاي اندکي - چند درهم - فروختند و نسبت به (فروختن) او بي رغبت بودند.

برخي شيعيان نيز به دليل نا آگاهي از مقام و منزلت حضرت مهدي (عج) و از سر هواپرستي و دنياخواهي، افتخار محبت و خدمت به آستان او را، به بهاي اندکي فروخته و رشته‏ي پيوند خود را گسسته‏اند. تاريخ، نمونه‏هاي فراواني از اين مردمان را به ياد دارد. براي مثال، از ابوطاهر محمّد بن علي بن بلال مي‏توان نام برد. وي به طمع اموالي که از حضرت مهدي (عج) نزد او بود، آن را به محمّد بن عثمان عمري - سفير دوم - نسپرد و ادعا کرد که خود وکيل حضرت مهدي (عج) است. حضرت مهدي (عج) نيز توفيقي در لعن او صادر کرد. [2] .

اميد و نا اميدي‏

چون خورشيد يوسف در پس ابرهاي غيبت فرو رفت، يعقوب هرگز اميد خود را از دست نداد و از رحمت الهي و بازگشت يوسف نااميد نشد. و از خداوند درخواست مي‏کرد که به زودي يوسف را ببيند.

عسي اللَّه ان يأتيني بهم جميعاً. [1] .

اميدوارم خداوند، همه‏ي آنان را به من باز گرداند.

ولي در مقابل، برادران با اين‏که او را نکشتند و در چاه انداختند به اميد اين‏که قافله‏اي، او را بيابد و با خود ببرد.

قال قائل منهم لاتقتلوا يوسف والقوه في غيابت الجب يلتقطه بعض السيارة ان کنتم فاعلين. [2] .

يکي از آنان گفت: يوسف را نکشيد. اگر مي‏خواهيد کاري انجام دهيد، او را در نهان‏گاه چاه بيافکنيد تا قافله‏هايي، او را برگيرند (و با خود به مکان دوري ببرند).

با اين حال،برادران، يوسف را فراموش کرده بودند. چون يعقوب، از يوسف ياد مي‏کرد، وي را سرزنش مي‏کردند.

قالوا تاللَّه تفتؤا تذکر يوسف حتي تکون حرضاً او تکون من الهالکين. [3] .

گفتند: به خدا سوگند! تو آن قدر از يوسف ياد مي‏کني که ممکن است بيمار شوي يا هلاک گردي.

ولما فصلت العير قال ابوهم اني لاجد ريح يوسف لولا ان تفندون قالوا تاللَّه انک لفي ضلالک القديم. [4] .

هنگامي که کاروان (از سرزمين مصر) بيرون آمد، پدرشان (يعقوب) گفت: اگر مرا به ناداني و کم خردي، متهم نکنيد، (بايد بگويم که) بوي يوسف را احساس مي‏کنم. گفتند: به خدا سوگند! تو در همان گمراهي پيشين‏ات هستي.

در مسأله‏ي غيبت يوسف زهراعليه السلام نيز برخي که از هدايت الهي برخوردارند، پيوسته با اميد به فضل خداوندي، ظهور او را انتظار مي‏کشند و هرگز از رحمت الهي نااميد نمي‏شوند. در دعاي عصر غيبت که از ناحيه‏ي مقدسه رسيده است، چنين مي‏خوانيم:

...ولا تنسناد ذکره و انتظاره والايمان به وقوة اليقين في ظهوره والدعاء له والصلاة عليه. [5] .

(خدايا!) ياد او، انتظارش، ايمان به او، باور شديد به ظهور او، دعا براي او و توجه به او را در مابه فراموشي مسپار.

در مقابل، گروهي ديگر که خداوند بر دل‏هاي‏شان قفل زده است و از درک حقايق ناتوان‏اند، اميدي به آمدنش ندارند. حتي گاهي وجودش را انکار مي‏کنند.

امام صادق‏عليه السلام به زراره فرمود:

يا زرارة و هوالمنتظر و هو الذي يشک الناس في ولادته منهم من يقول مات ابوه فلا خلف له... ومنهم من يقول ماولد... [6] .

اي زراره! او - حضرت مهدي (عج) - کسي است که آمدنش را انتظار مي‏کشند. اوست که مردم در تولدش شک مي‏کنند. برخي مي‏گويند: پدرش از دنيا رفت و فرزندي نداشت... و برخي مي‏گويند: هنوز به دنيا نيامده است....

هدايت‏

يوسف، هنگام غيبت - زندان - نيز از رسالتي که در برابر مردم بر عهده داشت، غافل نشد. هنگامي که دو يار زنداني يوسف، خواب خود را براي او بيان کردند و تعبير آن را از او خواستند، يوسف از فرصت به دست آمده استفاده کرد و پيش از بيان تعبير چنين گفت:

يا صاحبي السجن ءارباب متفرقون خيرٌ ام اللَّه الواحد القهار ما تعبدون من دونه الا اسماءً سميتموها انتم و اباؤکم ما انزل اللَّه بها من سلطان ان الحکم الا اللَّه امر الا تعبدوا الا اياه ذلک الدين القيم و لکن اکثر الناس لايعلمون. [1] .

اي همراهان زنداني من! آيا خدايان پراکنده بهترند يا خداوند يکتاي پيروز؟ اين معبودهايي که غير از خدا مي‏پرستيد، چيزي جز اسم‏هايي (بي‏مسمّا) که شما و پدران‏تان آن‏ها را (خدا) ناميده‏ايد، نيست. خداوند هيچ دليلي بر آن نازل نکرده است. حکم تنها از آنِ خداست. او فرمان داده است که جز او را نپرستيد. اين است آيين پابرجا، ولي بيشتر مردم نمي‏دانند.

هر چند يوسف زهراعليه السلام نيز در پس پرده‏ي غيبت است، امّا لحظه‏اي از انجام رسالت خود (هدايت مردم) غفلت نمي‏ورزد و مردم از فيض او بهره‏مند مي‏شوند.

اولياي الهي از کوشش براي تحقق اهداف آسماني خود هرگز دست نمي‏کشند؛ زيرا وظيفه‏ي حرکت به سوي خداوند و تکامل، هيچ گاه از دوش مردمان برداشته نمي‏شود. اگر در زماني و جايي، وظيفه‏ي حرکت به سوي کمال از دوش کسي برداشته شود، آن گاه به همان ميزان، رسالت هدايت نيز از عهده‏ي متوليان هدايت برداشته شده است. البته هرگز چنين چيزي رخ نمي‏دهد؛ زيرا در اين صورت، آفرينش آدمي بيهوده مي‏شود. از اين‏رو، ممکن است وليّ خدا ساکت باشد، امّا هرگز ساکن نمي‏ماند. هم‏

+ نوشته شده در   شنبه 20 شهريور 1389;ساعت  3:30;  توسط  shebr;